ابن الأثير ( مترجم : خليلى / حالت )

156

الكامل في التاريخ ( تاريخ كامل ) ( فارسي )

بعد از آن مازيار را نزديك كردند و از افشين پرسيد : آيا تو با اين مكاتبه داشتى ؟ گفت : نه . بمازيار گفتند : آيا اين با تو مكاتبه داشتى ؟ گفت : آرى برادرش براى برادرم قوهيار ( كوهيار ) نامه نوشت كه هيچ كس اين دين پاك را غير از من و تو يارى نخواهد كرد . ( دين زردشت ) . اما بابك بسبب حماقت خود را بكشتن داد . من كوشيدم كه او را نجات دهم و از كشتن مصون بدارم او بسبب حماقت جز مرگ چيز ديگرى نخواست اگر تو ( كه مازيار باشى ) تمرد كنى اين قوم ( خليفه و اتباع او ) چاره نخواهند داشت جز اينكه مرا بجنگ تو بفرستند . آنگاه سواران و پهلوانان و مردان دلير همراه من خواهند بود . اگر مرا براى مقابله تو بفرستند كسى نخواهد ماند كه با ما نبرد كند مگر سه طبقه عرب و مغربيان ( سپاهيان افريقا ) و ترك عرب مانند سگ خواهد بود يك پاره نان براى او بينداز و سرش را با گرز بنواز . مغربيان هم خوراك يك ساعت خواهند بود ( عبارة اكلة راس كه چاره جز اين تعبير نبود ) . اما تركها فقط يك ساعت تيراندازى مىكنند و چون تركش آنها تهى گردد سواران ما آنها را پراكنده خواهند كرد و آنگاه ( بعد از هلاك آنها ) دين ما به حال خود باز خواهند گشت و روزگار عجم تجديد خواهد شد . ( افشين ) گفت : اين مرد ادعا مىكند كه برادرم ببرادرش چنين نوشت و اگر من خودم هم به شخص او مىنوشتم باز ايرادى بر من نخواهد بود زيرا من خواستم استمالتى به عمل آورده باشم ( خدعه كنم ) تا به من اعتماد كند و او را اسير كنم و نزد خليفه مقرب شوم چنان كه عبد اللّه بن طاهر در اين كار نزد خليفه مقرب شد . ابن ابى داود ( قاضى القضاة ) او را نهيب داد افشين به او گفت : يا ابا عبد اللّه ( كنيه او بود ) تو طيلسان خود را بر دوش مىگيرى و بر زمين نمىگذارى مگر يك جماعت را بكشتن بدهى . ابن ابى دؤاد از او پرسيد آيا تو ختنه شدى ؟ گفت : نه . گفت : چه مانعى داشتى ؟ ( چون مسلمان شده بايد ختنه شود ) گفت : ترسيدم كه